گرفتار
یکی دو ماه پیش، بالاجبار پای تلویزیون نشسته بودم و در جمع گرم خانواده سریال زیبا و دیدنی گرفتار را می دیدم. ورژن جدید همان آقای گرفتاری که بعد از چندین سال چشم به راه بچه بودن، فرزندان نه قلو نصیبش شد! اواخر هزاره پیش از شبکه یک سیما، برنامه «جنگ هفته» پخش می شد. قسمت آخرش بود. مژگان، که تصادفا معشوق برادر جناب گرفتار هم بود، صبح زود از خانه رفت بیرون و سند خانه را دم در پاره کرد. گفتم چه جالب! سریال به این مزخرفی آخرش با عروسی و خوبی و خوشی تمام نشد...
امشب دوباره در همان جمع گرم خانواده که عرض کردم، بالاجبار پای تلویزیون نشسته بودم. از تعجب شاخ در آوردم! دوباره گرفتار بود. گفتم بدبختی را ببین! هنوز سریال تمام نشده از نو شروع شد!
زهی خیال باطل! سرال تمام نشده بود و انگار رشته سر دراز دارد...
پ.ن1: کسی سیانور تعاونی سراغ نداره؟ ممکنه احتیاجم بشه!
پ.ن2: نمی دونم ie چه مرگش بود. مجبور شدم از Mozila Firefox استفاده کنم. توی اینم تولبار فرمتینگ نمی آد. وگرنه می خواستم از او آدمکهای مضحکش استفاده کنم!
امشب دوباره در همان جمع گرم خانواده که عرض کردم، بالاجبار پای تلویزیون نشسته بودم. از تعجب شاخ در آوردم! دوباره گرفتار بود. گفتم بدبختی را ببین! هنوز سریال تمام نشده از نو شروع شد!
زهی خیال باطل! سرال تمام نشده بود و انگار رشته سر دراز دارد...
پ.ن1: کسی سیانور تعاونی سراغ نداره؟ ممکنه احتیاجم بشه!
پ.ن2: نمی دونم ie چه مرگش بود. مجبور شدم از Mozila Firefox استفاده کنم. توی اینم تولبار فرمتینگ نمی آد. وگرنه می خواستم از او آدمکهای مضحکش استفاده کنم!
+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1384ساعت 22:13  توسط جلال
|
