تبليغاتX
تبختر... در نهايت استيصال - فراخوان

تبختر... در نهايت استيصال

فراخوان

مدتی است به یک موضوع مهم فکر می کنم. اینکه در علایم سجاوندی زبان، که در همه زبانها هم مشترک است، جای یک علامت و یک مفهوم خیلی خالیست. دیگر به کار بردن علامت سوال(؟)، ویرگول(،)، سمی کالن(توی کیبورد پدایش نکردم!)، علامت تعجب(!)، گیومه(«») و ... برای ما کاملا عادی شده و جا افتاده. بعضی جا ها ولی برای تکمیل یک مفهوم نیاز به علامت دیگری داریم که متاسفانه همه علامت تعجب(!) را جایگزین کرده اند:

علامت تاسف!

برای اینکه دوزاریتان درست و حسابی بیفتد می گویم مثلا مدتی است می بینم این ور و آن ور ملت دارند سنگ هولوکاست را به سینه می زنند و بر مظلومیت شهدای آشویدز اشک می ریزند. اصلا نمی خواهم هولوکاست را رد کنم یا تایید و خودم را هم در صلاحیت پا گذاشتن به چنین ماجرایی نمی بینم. همین اما که می بینم خیلی ها چون می بینند تشکیک در هولوکاست روی برد خبری رسانه های جمهوری اسلامی است، از روی لج و لجبازی رفته اند و زیر علم صهیونیست ها  سینه می زنند، برایم نهایت تالم و تاسف است. آخر حماقت تا کجا؟! (اینجا علامت تاسف لازم است!)

لذاست که از کلیه هنرمندان عرصه هنر ارتباط تصویری (گرافیک) و صاحبنظران ادبیات دعوت می گردد برای این مفهوم عالی و غایی، طرحهای پیشنهادی خود را به دبیرخانه ارسال دارند!

نکته سنج: کدام دبیرخانه؟

جلال: حالا گیر نده!


بعد التحریر:

گفتم هنر گرافیک، یادم افتاد به مرحوم استاد مرتضی ممیز. وقتی خبر درگذشتش را شنیدم به شدت متاثر شدم. بدتر اینکه دیدم خیلی ها او را نمی شناسند. یکی یکی برایشان گفتم آرم فلان، لوگوی فلان و هزار مثال دیگر تا تازه فهمیدند که مرتضی ممیز خیلی بیشتر از این حرفها در زندگیشان حضور دارد. (یکی دیگر از کاربردهای علامت تاسف که گفتم همینجاست.) برای شادی روح هنرمند گرانقدر، استاد مرتضی ممیز دعا می کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1384ساعت 22:34  توسط جلال  |