دیوانه چون طغیان کند (4)
خانه دوستم بودم و داشتم فکر می کردم چی بنویسم. یک ضرب المثل قدیمی بین وبلاگ باز ها هست که می گوید: خدا خودش مطلب وبلاگ را می رساند. داشتم کم کم به هفت جد سازنده این ضرب المثل فحش می دادم که ...نوار سیب نقره ای را دیدم... کورش یغمایی دو تا شعر توی این نوار می خواند که هر کدام برای ارسال یک پست کامل کفایت می کند. من هر دو تا را می نویسم و شما هر کدام را خواستید بخوانید. هرچند پشت سر هم خواندنشان هم زیاد خالی از لطف نیست.
« حیف شد! دلم می خواست بلد بودم خود آهنگها را می گذاشتم. ولی اشکال ندارد بروید نوارش را گوش کنید! »
شعر اول از (فکر می کنم) حسین منزوی:
همواره عشق
بی خبر از راه می رسد
چونان مسافری که به ناگاه می رسد
وا می نهم به اشک و به مژگان تدارکش
چون وقت آب و جاروی این راه می رسد
ای کمین گرفته «پلنگانه» در دلم!
آهوی تو کی به کمینگاه می رسد؟
هنگام وصل ما
به باغ بزرگ شب
وقتی که «سیب نقره ای» ماه می رسد
با دیگران
نمی نهدت دل به دامنت
چونان (چندان) که دست خواهش
کوتاه می رسد
اینک زهی شکوه که نزدت سلام من
با موکب نسیم سحرگاه می رسد
***************
شعر دوم از سعدی:
دلم تا عشق باز آمد در او جز غم نمی بینم / دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بینم
قناعت می کنم با درد چون درمان نمی بینم/ تحمل می کنم با زخم چون مرهم نمی بینم
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده / ولیکن با که گویم راز چون همدم نمی بینم
نم چشم آبروی من ببرد از بس که می گریم/ چرا گریم کزان حاصل برون از نم نمی بینم
دمی با هم ـ دمی خرم ز جانم بر نمی آید/ دمم با جان بر آمد چون چنین همدم نمی بینم
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه/ که من نا آشنا گشتم دل خرم نمی بینم
کنون دم در کش ای«سعدی» که کار از دست بیرون شد/ به امید دمی با دوست کان دم هم نمی بینم
**********
پ.ن۱: علیرضا خان فرمودند مطلع را اشتباه نوشته ام. یعنی جا بجا نوشته ام. لذاست که حسب الامر آن جناب نسبت به اصلاح جایگزینی فوق اقدام و مراتب امتنان و سپاس از سرور ارجمند آرم و نیز اعتذار را از خوانندگان گرام! که این سوتی ما را رویت نمودند ابراز می دارم.
پ.ن۲: علیرضا خان اصلاحات مجدد نیز صورت گرفت. اوامر دیگری باشد!
پ.ن۳: من اخیرا یک ویراستار خوب استخدام کرده ام. اگر خواستید به او سر بزنید. با کارت دانشجویی تخفیف هم می دهد. لینکش همین بغل هست: آستانه
