تبليغاتX
تبختر... در نهايت استيصال - بازشناسی هویت ایرانی _ اسلامی

تبختر... در نهايت استيصال

بازشناسی هویت ایرانی _ اسلامی

و اما...

دوستم جناب « immortal (ابدی)» در نوشته «بیایید در مورد خودمان قضاوت کنیم ...» به شرق و غرب عالم سرک کشیده و همین حالا سنگ بنای لااقل ۶ مبحث جداگانه را گذاشته. تاپیک و توضیح اولیه را می آورم و در پستهای آتی مفصلا به آنها می پردازم.

نخست: لطفا تکلیف را روشن کنید. مشکلتان با اعراب است یا با اسلام؟ صغرای گفتارتان تخطئه اعراب است و فرهنگ جاهلی اعراب ولی کبرایتان به اسلام رسیده و فرهنگ اسلامی که مستقل از مقوله اول است.

دوم : آیین عزاداری محرم چه ربطی به اعراب دارد؟ به گمانم «سووشون» است که به عزاداری امام حسین (ع) (و همه مظلومین عالم) تبدیل شده. هر چه فکر می کنم می بینم سیاوش از اسطوره های ایران باستان است نه سرزمین اعراب!

سوم : ماجرای پادشاهان ایران، از کورش کبیر تا یزدگرد سوم (و دخترش شهربانو) خیلی مفصل تر از آن است که بشود به راحتی آنها را حتا در مقام مقایسه در برابر بزرگان اسلام قرار داد. اینکه کورش همان «ذوالقرنین» پیامبر الهی است و شهربانو مادر سر سلسله ائمه اطهار از سوالات تاریخ است که باید در تحقیق مفصلی به آن پرداخت.

چهارم : بعید است بشود پذیرفت تنها پس از گذشت ۴۰ سال از جهانگشایی ساسانیان (به استناد این مطلب از وبلاگ « ماورا هیچ» )اعراب بیابانگردی که از فنون نظامی هیچ سررشته ای نداشتند ایران را به زور شمشیر تصرف کرده باشند. احتمالا به جز درگیری نظامی چیزهای دیگری هم در میان بوده که باید موشکافانه به سراغشان رفت. و بالتبع با جمله مبلغ مسیحی (نقل از همان وبلاگ) نیز باید با احتیاط بیشتری برخورد کرد.

پنجم : نمی دانم آن ورقهای کتاب تاریخ جناب « immortal (ابدی)»  که جملات امام علی (ع) را در مورد کشتار و غارت و اغتنام چنین دقیق ضبط کرده چیزی از کتابسوزی ایران و مخالفت و جلوگیری امام (ع) نیز یادش هست یا نه؟

ششم: هرچه فکر می کنم می بینم تمدن یونان که از بین رفت حدود قرن چهارم قبل از میلاد بود. کنستانتین کبیر، امپراتور بیزانس (و نه روم!) در قرن ششم میلادی مسیحیت را پذیرفت و بازگشت به فرهنگ روم و یونان باستان مربوط است به عصر رنسانس (یعنی قرن ۱۴ میلادی!) حالا در کتابهای تاریخ جناب « immortal (ابدی)» چگونه کنستانتین بیزانسی مسیحیت را پذیرفته و فرهنگ یونانی را در سرزمین رومیان حفظ کرده نمی دانم! لابد نوادگان هیرودوت که «اسکندرِ» جدشان تخت جمشید را به آتش کشید تا ما نفهمیم اخلاف کورش کبیر چه بر سر ایرانیان آورده بودند که کاخ قدرت هخامنشیان را ویران کردند، در کتاب تاریخ جناب « immortal (ابدی)» هم دستکاری کرده اند!

و اما سلمان!

می خواهم فرض کنم جبرئیل محمد (ص) سلمان فارسی بوده. اسناد تاریخی اش با جناب «immortal (ابدی)».

اولا: شخصی با چنین فضل و حکمت که توانسته « محمد» عامی را چنان تربیت کند تا دینی بسازد و آنقدر زنده باشد که یک و نیم میلیارد پیروش بعد از ۱۴۰۰ سال کوچکترین اهانتی را به ساحتش سر نتابند و دنیا را به آتش بکشند، چگونه می توانسته اینقدر بیمار دل و فرومایه بوده باشد که به تقلید از مانی و مزدک و برای قدرتنمایی دست به چنین عملی بزند؟

ثانیا: خدا می داند ایرانیان بافرهنگ! هم عصر سلمان چه بر سر این ابر مرد آورده بودند که عزم دیار اعراب کرد تا در میان بادیه نشینان دور از تمدن! کسی را شایسته تعالیمش بیابد!

و ثالثا: اگر من جای سلمان بودم و چنین قدرتی داشتم ــ که پیامبری بسازم و پیروان آن پیامبر چند سال بعد سرزمینی را که در آن تعلیم دیده ام به طرفه العینی تسخیر کنند ـــ بی شک خود دعوی خدایی می کردم که تا دنیا دنیاست جهان را در سیطره بگیرم!


اینکه پیامبر اسلام(ص)  تربیت شده ی سلمان فارسی است را بارها شنیده ام ولی هرگز سندی در رابطه با آن نیافته ام و در هیچ کتابی (مگر احتمالا نسخه ی تاریخِ شخصی جناب « immortal (ابدی)» ) اثری از آن ندیده ام.

تنها چیزی که دیده ام (و در آینده اسناد آن را ارایه می کنم) این بوده است که سلمان فارسی عمری بسیار طولانی داشته و محضر چندین پیام آور الهی را درک کرده است و در زمان نبوت رسول مکرم اسلام (ص) بیش از دویست سال از عمر شریفش می گذشته است و پس از پیامبر به یاری حضرت امیر(ع) می شتابد. تاریخ هیچ کجا از سرنوشت سلمان و زمان رحلت احتمالی او و محل آن سخنی به زبان نیاورده است. نشانه ها و گفته های شاهدان حکایت از آن دارد که حضرت سلمان همچنان زنده است و از یاران امام عصر (عج).

درود خدا بر سلمان فارسی، صحابه پاک رسول خدا (ص) و حضرت امیر(ع)

 این گفتار ها ادامه دارد...

 متاسفانه انگار سو برداشتی پیش آمده. جلال هرگز  عمل فاشیستی و غیر منطقی مسلمانان جهان را در دفاع از ساحت مقدس حضرت رسول تایید نمی کند. فقط خواستم اشاره کنم به جاودانگی پیامبر اسلام. اتفاقا می خواستم در این مورد بنویسم که به ضرورت به مطلب اخیر روی آوردم. در فرصت مقتضی حتما در اینباره سخن خواهم گفت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 18:42  توسط جلال  |