حرفهاي اول
ميخواهم بالاخره پس از مدتها طلسم رخوت را بشكنم و‹‹وبلاگ›› نويسي را كه دو سه سال است ترك كردهام از سر بگيرم.
لازم است همين اول كار چند چيز را مشخص كنم:
1- اگر خدا خواست و حوصلهاش را داشتم٬ سعي ميكنم منظم و هفتگي وبلاگ را بهروز كنم. هر شب جمعه. نه به اين معني البته كه بقيهي هفته صم بكم مينشينم. هرچيزي كه به تورم خورد و با آن حال كردم ميآورم. هر شب جمعه اما حتمي است. البته اگر باز هم حال و حوصلهاش بود شايد كمي جينگولك بازي در بياورم و صفحه را قشنگ كنم.
2- همهي خوانندگاني كه اين صفحه را باز ميكنند بدانند هيچ دليلي ندارد پا را از دايره ادب و احترام بيرون نگذارم و انواع و اقسام فحش (انتقاد صريح از نوع سوم) را نثارشان نكنم. اين وبلاگ يك اعلام جنگ رسمي است به همه آنها كه ميخوانندش و آنها كه لياقت خواندنش را ندارند.
3- اينجا همهچيز پيدا ميشود: داستان٬ شعر٬ نامه٬ طنز٬ نقد٬ عكس و خلاصه چيزهايي از اين دست. نه اينكه همه را خودم بنويسم بلكه هرچيز جالبي كه ببينم و بخواهم ميآورم. (حق نام نويسندگان البته محفوظ است.)
4- ممكن است هيچ ارتباطي بين اين نوشتهها پيدا نكنيد. همين كه خودم بفهمم چه ميگويم كافياست. به شما ربطي ندارد!
خيلي خودپسندانه است ولي قبل از اينكه ‹‹حجت›› از اين بيت معروف شمس تبريزي در وبلاگي كه در آينده ميسازد استفاده كند٬ من استفاده ميكنم و حق استفاده از آنرا براي خودم محفوظ ميدانم!
من گنگ خوابديده و خلقي تمام كر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
5- احتمالا با اسامي افراد زيادي روبرو خواهيد شد كه نميشناسيدشان. هر وقت از كسي نام بردم حتما معرفي ميكنم كه بشناسيدش. ‹‹حجت›› يكي از آنهاست. البته فعلا از او چيزي نميگويم تا بعدا مفصلا به او بپردازم.
در حال حاضر حرف ديگري در معرفي وبلاگ ندارم.
براي خالي نبودن عريضه و اينكه كار را شروع كرده باشم٬ چند آيه از ‹‹انجيل متي›› ميآورم:
(38) شنيدهايد كه گفته شده: ‹‹چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان›› (39) اما من به شما ميگويم به كسي كه به تو بدي ميكند بدي نكن و اگر كسي به گونه راست تو سيلي ميزند گونه ديگر خود را بهطرف او بگردان. (40) هرگاه كسي تو را براي گرفتن پيراهنت به دادگاه بكشاند كت خود را هم به او ببخش. (41) هرگاه شخصي تو را به پيمودن يك ميل راه مجبور نمايد دو ميل با او برو. (42) به كسي كه از تو چيزي ميخواهد ببخش و از كسي كه تقاضاي قرض ميكند روي نگردان.
انجيل متي _ فصل پنجم _ آيات 38 تا 42
لازم است همين اول كار چند چيز را مشخص كنم:
1- اگر خدا خواست و حوصلهاش را داشتم٬ سعي ميكنم منظم و هفتگي وبلاگ را بهروز كنم. هر شب جمعه. نه به اين معني البته كه بقيهي هفته صم بكم مينشينم. هرچيزي كه به تورم خورد و با آن حال كردم ميآورم. هر شب جمعه اما حتمي است. البته اگر باز هم حال و حوصلهاش بود شايد كمي جينگولك بازي در بياورم و صفحه را قشنگ كنم.
2- همهي خوانندگاني كه اين صفحه را باز ميكنند بدانند هيچ دليلي ندارد پا را از دايره ادب و احترام بيرون نگذارم و انواع و اقسام فحش (انتقاد صريح از نوع سوم) را نثارشان نكنم. اين وبلاگ يك اعلام جنگ رسمي است به همه آنها كه ميخوانندش و آنها كه لياقت خواندنش را ندارند.
3- اينجا همهچيز پيدا ميشود: داستان٬ شعر٬ نامه٬ طنز٬ نقد٬ عكس و خلاصه چيزهايي از اين دست. نه اينكه همه را خودم بنويسم بلكه هرچيز جالبي كه ببينم و بخواهم ميآورم. (حق نام نويسندگان البته محفوظ است.)
4- ممكن است هيچ ارتباطي بين اين نوشتهها پيدا نكنيد. همين كه خودم بفهمم چه ميگويم كافياست. به شما ربطي ندارد!
خيلي خودپسندانه است ولي قبل از اينكه ‹‹حجت›› از اين بيت معروف شمس تبريزي در وبلاگي كه در آينده ميسازد استفاده كند٬ من استفاده ميكنم و حق استفاده از آنرا براي خودم محفوظ ميدانم!
من گنگ خوابديده و خلقي تمام كر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
5- احتمالا با اسامي افراد زيادي روبرو خواهيد شد كه نميشناسيدشان. هر وقت از كسي نام بردم حتما معرفي ميكنم كه بشناسيدش. ‹‹حجت›› يكي از آنهاست. البته فعلا از او چيزي نميگويم تا بعدا مفصلا به او بپردازم.
در حال حاضر حرف ديگري در معرفي وبلاگ ندارم.
براي خالي نبودن عريضه و اينكه كار را شروع كرده باشم٬ چند آيه از ‹‹انجيل متي›› ميآورم:
(38) شنيدهايد كه گفته شده: ‹‹چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان›› (39) اما من به شما ميگويم به كسي كه به تو بدي ميكند بدي نكن و اگر كسي به گونه راست تو سيلي ميزند گونه ديگر خود را بهطرف او بگردان. (40) هرگاه كسي تو را براي گرفتن پيراهنت به دادگاه بكشاند كت خود را هم به او ببخش. (41) هرگاه شخصي تو را به پيمودن يك ميل راه مجبور نمايد دو ميل با او برو. (42) به كسي كه از تو چيزي ميخواهد ببخش و از كسي كه تقاضاي قرض ميكند روي نگردان.
انجيل متي _ فصل پنجم _ آيات 38 تا 42
+ نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 23:16  توسط جلال
|
