در اینجاست که سر و کله ی یک قهرمان پیدا می شود و با جسارت در یکی از کیوسکهای خراب را باز می کند. تجربه نشان داده که معمولا خرابی در کار نیست و تقلید کورکورانه است که صف طولانی را ایجاد کرده و یک دستگاه توالت را در انزوا فرو برده! پاداش مرد جسور آسایش پیش از موقع است و جزای محافظه کاران بزدل، توی صف ماندن و تا پایان کار به خود بد و بیراه گفتن!
یک قانون کلی توی توالتهای عمومی وجود دارد. اینکه معمولا یک دوتا کیوسک خراب در یک مجموعه هست و صفی چند نفره پشت در سالمها. چند در بسته هم هست که کسی پشتش نیست و لابد خرابها هستند! همه ی کسانی که بالاجبار توی صفند با خود فکر می کنند نکند توالت در بسته ی بی صف خراب نباشد! ولی از ترس ضایع شدن معمولا به سراغ آن نمی روند!
+ نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 10:53  توسط جلال
|
از مزایای خانه تکانی به ویژه پاک کردن شیشه ها این است که می توانی اهم تیتر روزنامه های سال پا به گور را مرور کنی!
+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 0:17  توسط جلال
|
توی کارگاه مرمت نقاشی بوی سریشم می آید. بوی گند هنر!
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 9:39  توسط جلال
|
یک ضرب المثل قدیمی می گوید: گسی که کتابی را قرض دهد احمق است و کسی که کتاب را پس بدهد احمق تر!
یک راه خوب دارم که کسی از شما کتاب قرض نگیرد! هرچه می خوانید را تحشیه نویسی کنید. مطمئن باشید برای خواننده ی بعدی آنقدر مهوع خواهد بود که هرگز کتاب دیگری از شما نمی گیرد!
توضیح: بالاخره تصمیم گرفتم پس از چند سال، بوف کور را بخوانم. مدتها پیش کتاب را از کسی گرفته بودم. خوشبختانه یادم نیست چه کسی چون حتما دعوایم میشد با او!!! دوست عزیز و فاضلم آنقدر اراجیف در حاشیه ی کتاب نوشته که حالم به هم خورد! فعلا در مورد بوف کور نظری ندارم ولی به جرات می گویم یادداشتهایی که بر آن نوشته شده (در نسخه ی حاضر منظورم است!) واقعا مزخرف است و امیدوارم تحت تاثیر اصل اثر نبوده باشد...
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 0:11  توسط جلال
|