تبليغاتX
تبختر... در نهايت استيصال

تبختر... در نهايت استيصال

دانشکده ی ما(خانه ی داوید) توی محله جلفای اصفهان موقعیت و فضای منحصر به فردی دارد. فعلا فضا را توصیف نمی کنم. فقط بگویم کوچه ای سنگفرش شده است با حد اقل دو کلیسا. اهالی محل اکثرا ارمنی هستند و واضح است آنجا که قدم بزنی صحبتها را با زبانی غیر فارسی می شنوی.
بگذریم. توضیح مختصری دادم که این چند جمله ی جالب را بنویسم:

 خانم مسنی داشت توی کوچه می رفت که نمی دانم از چه چیز ناراحت بود. آنقدر ناراحت که با صدای بلند بد و بیراه می گفت: می گن روزه ایم. می ریم بهشت. شما رو تو جهنم هم راه نمی دن چه برسه به بهشت!

همین!

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 0:59  توسط جلال  |