تبليغاتX
تبختر... در نهايت استيصال

تبختر... در نهايت استيصال

شخصی دعوی پیامبری کرد. گفتند: رسولان را معجزتی باید. معجزه تو چیست؟ گفت: درخت را بخوانم و بیاید.
فردا روز خلق مجتمع گشتند تا اعجاز مدعی بینند. مدعی درخت را گفت: بیا! درخت بر جای بماند. دیگر بار بخواند و درخت بماند. سیم بار نیز بهکذا. پس مدعی خود سوی درخت شد.
خلق برآشفتند: پس کو معجزه ات؟
گفت: پیامبران را غرور نشاید. چون او نیاید ما برویم!
                                                          ******
این حکایت را دوست عزیزم جناب مهدی شفیعی برایم گفت. چرا و در چه موقعیتی بماند! ذکر ماخذ کردم تا مدیون نباشم!

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 12:56  توسط جلال  | 

وبلاگم شده مصداق بارز ضرب المثل «کجدار و مریز».

می دونم حالا همه می گن چه ربطی داره و بدتر اینکه فکر می کنند «مریزٍ»ش باید «مریض» نوشته بشه.

نه ولی همن که نوشتم درسته....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 12:46  توسط جلال  | 

امیرخان بلژیکی درخواست فرمودند... یعنی دستور فرمودند که تبختر را به مسابقه بگذاریم. ما هم عرض نمودیم چشم!

هر کس گفت «تبختر ...  در نهایت استیصال» یعنی چه خیلی آدم باحالی است!

همین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 9:44  توسط جلال  |