تبليغاتX
تبختر... در نهايت استيصال

تبختر... در نهايت استيصال

عجب!

نوشته اعتراض عناد نیست! باور کنید. از شرایط عمومی برای شرکت در آزمون کارشناسی ارشد است!

نداشتن عناد با جمهوری اسلامی با شرط فوق الذکر!

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 22:55  توسط جلال  | 

کافه پیانو 1

۱- هنوز فرصت نشده آنچه می خواستم را بنویسم و بهتر که هنوز فرصت نشده آنچه می خواستم را بنویسم چون سرور ارجمندمان سلمان باهنر از یکی دیگر از سرور ارجمندهایمان استاد احمد بیگدلی مطلبی نقل فرموده اند که برآن شدیم نوشتن مطلبمان را به تاخیر بیندازیم تا در موردش تحقیق فرماییم!

برای اطلاع از آنچه احمد بیگدلی گفته نظرات پست قبلی را بخوانید. آنچه سلمان باهنر نوشته منظورم است.

۲- فعلا همین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 11:40  توسط جلال  | 

اصلاحیه!

۱- با تذکر نرگس بانو، اندکی محاسبه گردید و فهمیده شد ۸ سال بوده! البته برای ما قرنی بود و ۹۱ سالش را تخفیف داده بودیم ولی تا تاریخ اشتباهی ثبت نشود و ایضا ما تاریخ نگار دروغگو نشویم می فرماییم از نیمه ی اسفند ۷۹ است. دقیقا دوازدهمش. حساب کنید ببینید چقدر می شود!

۲- از لطف همه ی دوستان سپاسگزارم. (سپاسگزاریم!)

۳- تا آرزوی سلمان باهنر عزیز برآورده شود، قول می دهم همین چند روز آنچه مدتی است درباره ی «کافه پیانو» ی فرهاد جعفری توی ذهنم وول می خورد را بنویسم. 

۴- همین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 9:19  توسط جلال  | 

پایان انتظار

آنچه برایش نزدیک به نه سال لحظه شماری می کردم ـ می کردیم ـ سرانجام شد و ایشان حدود ۲۷ ساعت پیش فرمودند بله و من متاهل شدم!

پیشاپیش تبریک همه را می پذیرم و برای خودم و بانو نرگس آرزوی یک زندگی پر بار می کنم! خدا بخواهد، جاودانه در کنار هم جوان و شاد خواهیم ماند.

خدا را شکر هزاران بار و بل بیشتر و بیشتر و بیشتر

+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 0:18  توسط جلال  | 

شمارش معکوس

و شمارش معکوس آغاز می شود!

مرام به ثانیه شماری حکم می کند. من اماروز شمار می کنم! یک روز و خرده ای مانده است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 13:45  توسط جلال  | 

نظم-بی نظمی

قرار بود امروز کاری داشته باشم و کارگاه مرمت پارچه نباشم. هفته ی پیش هم من باب تملق و پیشگیری از کسر نمره٬ استاد محترم را تطمیع کردم که زیرسیبیلی در کند. خلاصه هزار برنامه ریزی برای یک بی نظمی خودخواسته!

کار کذایی به زمان دیگری موکول شد. لذا امروز در کارگاه حضور به هم رسانیدیم! استاد محترم فرمودند پس آمدی! و ما فرمودیم:

ما به نظم پایبند نیستیم به بی نظمی پایبند باشیم؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 8:31  توسط جلال  | 

و از ما هیچ!

بعد از سالها حرف این است:

سلمان باهنر آمده، مهدی حبیب آمده و مجتبا نیز! نوشتن سخت شده و نوشتنی نایاب.

مانده ایم در یک رودربایستی عظیم که در مقابل اینان چه کنیم! مهدی شاهپوری قول همکاری داده. دعا کنید مستفیضتان کنیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 18:33  توسط جلال  |